Back to Faavidel
اپیزود 9 و 10: جاده‌ای که به دریا می‌رفت

اپیزود 9 و 10: جاده‌ای که به دریا می‌رفت

by Faavidel

حس می‌کردم سِیلی که نگرانش بودم، روان شده است و خانه‌ای که در دهانه‌ی رودخانه ساختم روی آن شناور شده است. در همه‌ی این سال‌ها، بار‌ها به چیزی اندیشیده بودم که حسِ نبود امنیت و آرامش در من پدید می‌آورد. ولی چون نیمی از خود را زیر لایه‌هایی سخت پنهان کرده بودم که به دور خود تنیده بودم، هیچ‌گاه به پاسخی درست نمی‌رسیدم. می‌دانستم که سررشته‌ی کلاف گم‌شده‌ام در کودکی‌ها و گذشته‌هاست ولی آگاهانه به سراغش نمی‌رفتم. من با کشیدن دنیایی تازه بر سر خود، شبیه همان درخت افرای حیاط‌مان بودم که آن خانه‌ی نوساز را بر رویش ساختند. ولی سرانجام در میانه‌ی مسیر تازه، بدل شدن به انسان جدید و شاید مادر شدن به دامش افتادم. اگر حق انتخاب داشتم، آن روز‌ها بیش از هر زمان دیگر دلم نمی‌خواست به گذشته‌ها بیندیشم.

Chain
TEZOS
Network
Tezos
Contract
KT1QHeitswaotbT1XwRjSCSWQsvbUVpH4enn
Token ID
6

Backed up

SolPersona keeps its own copy of this artwork on its storage, so it stays available even if the original source goes offline.

View on the originating platform
اپیزود 9 و 10: جاده‌ای که به دریا می‌رفت · SolPersona