Back to Faavidel
فصل 2. اپیزود1: دیوار فراموشی شکسته شد

فصل 2. اپیزود1: دیوار فراموشی شکسته شد

by Faavidel

کم‌کم دره‌ای عمیق و بزرگ میان‌مان دهان باز کرد. من نیز جوان‌تر و پریشان‌تر از آن بودم که بفهمم چه بر سرمان می‌آمد. ارتباطم با او کم و کم‌تر شد؛ هر دو به تنهایی و دوری عادت کردیم. دیگر نمی‌دانستم روزهایش را چه‌طور شب می‌کرد. خودم را در درس‌ها، کتاب‌ها، داستان‌های پنهانی و گاهی نقاشی‌هایم غرق کرده بودم؛ مثل او که به درس‌ها و کتاب‌ها و سازش پناه برده بود. حتا در روز تولدمان نیز حرفی برای هم نداشتیم. کوتاه و خالی از حس، تبریک گفتیم. زندگی در سکوت و تاریکی فرو رفته بود. سکوت‌مان از درد بود؛ دردی که برای ما خیلی زیاد بود و ما را به بهتی همیشگی فرو برد. غافل از آن که تازه در آغاز آن مسیر دردناک بودیم. کتاب آبیِ بیشه

Chain
TEZOS
Network
Tezos
Contract
KT1QHeitswaotbT1XwRjSCSWQsvbUVpH4enn
Token ID
14

Backed up

SolPersona keeps its own copy of this artwork on its storage, so it stays available even if the original source goes offline.

View on the originating platform